سلام به همه و بازم معذرت به خاطر تنبلی
یه غزل جدید و ویرایش نشده از خودم که اگه نقدش کنین یا لااقل نظرتون رو بهم بگین لطف بزرگی میکنین
گفتم کجای قصه برایت جهنم است
گفتم بگو عزیز دلم وقتمان کم است
گفتم به قدر کافی از این شهر رانده ایم
گفتم نرقص بین جماعت محرم است
گفتم گناه وسوسه کودکانه نیست
ول کن تمام شهر پر از ابن ملجم است
گفتم که آسمان پراز افتادن است و بس
گفتم بمان سقوط من و تو مسلم است
گفتم اگر پرنده نباشی چه میشود؟
اصلا مگر قضا و قدر دست آدم است؟
گفتم کسی که عاشق رنگین کمان شود
اینجا میان این همه رسوای عالم است
زل زد به چشم های پر از حیرتم و گفت
من با توام و این همه آنچه گفتم است
فعلا.........